جعفر شهرى باف
48
طهران قديم ( فارسى )
فلسفهء آفتابهى سوراخ هم اين بود كه با آنكه ( لولئينخانهها ) عموما وقف و آفتابه ، به رايگان در اختيار مردم قرار مىگرفت معهذا لولئيندار ، يعنى كسى كه آفتابهها را آب مىكرد براى آنها كه يكشاهى « 89 » را صد دينار و سه شاهى مىدادند دو آفتابه كه به آن ( دوقلو جفتكن ) مىگفتند آب مىكرد و برايشان جفت مينمود و جلو آنها كه پول نمىدادند يا گاهى مىدادند و گاهى نمىدادند آفتابهى سوراخ مىگذاشت كه يا بايد اول طهارت گرفته سپس قضاى حاجت نمايند ، يا با كثافتكارى ، پول حمامى هم كه آلوده و نجس شده بودند جريمه بپردازند . همه همديگر را مىشناختند تهران شهرى بود با دويست و پنجاه تا سيصد « 90 » هزار نفر جمعيت كه بسيار اندك بيگانهاى در آن راه يافته بود و اكثريت قريب باتفاق همان اهالى بومى آن بودند كه با زاد و ولد اضافه مىشدند . به اين ترتيب لش سنگلجى لش چالهميدانى را خوب مىشناخت كه پسر چه كسى و پسر برادر چه كسى و نوه و نتيجهء چه كسانى است و عموها و دائىهايشان چه كسانى و چكاره بودهاند و خودش چند مرده حلاج « 91 » مىباشد ؛ از آنجا كه پدران و عموها ، دائىهايشان با هم بزرگ شده ايشان نيز با هم رشد كرده جلو آمده بودند و به همين صورت بودند كاسبها - تاجرها - پيشهورها - پيلهورها - بناها - مقنىها - چينىبندزنها - نقيبها - گداها - يكهبزنها - پهلوانها - بيكارهها - باجبگيرها - معركهبگيرها - درويشها - دزدها - آدملختكنها - خوبها ، بدها كه همه همديگر را مىشناختند و شاخههاى يك
--> ميكشيدند بالا رفته فرياد مىكشيد : اللاه خداى كريم . احد و فرد و واجب التعظيم . يعنى بزرگ است خداى ابراهيم ، و در حالى كه تابوت همچنان بر سر دست بود بمناسبت وضع و سن مرده تكه روضهاى خوانده ، اشكى گرفته از چهارپايه فرود مىآمد ، تا جنازه به نقطهاى آنچنانىهاى ديگر برسد و بسا كه اگر هوا گرم بود در اثر معطلىهاى مكرر كه براى ثوابش از زمان حركت دادن تا گورستان بايد وسيلهء پا همراه مشايعين برده شود باد كرده تركيده يا بوى تعفن ميگرفت ! ( 89 ) . يك بيستم ريال . ( 90 ) . اين اختلاف و حدس و گمان به آن خاطر بود كه هنوز سجل احوال ( شناسنامه ) همگانى نگرديده سرشمارىاى از سكنه به عمل نيامده بود . ( 91 ) . در چه حال و هوا بودن . داراى چه خصوصيات از خوب و بد بودن .